بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

27 ماهگی دخترک شیرینم

سلام به دختر عزیزتر از جونم 27 ماهگیت مبارک گلم ببخش که دیر اومدم مهلت نتمون تموم شده بود و چون سرمون شلوغ بود تازه شارژش کردیم عزیزم این روزها رو عاشقانه دوست دارم از همه بیشتر از ماه پیش تا حالا حرف زدنت پیشرفت کرده ظاهرت به نظرم لاغرتر شده و کشیده تر  و یه زبون خیییلی دراز یه وقتایی خندم میگیره از دستت اخه وقتایی که من مشغول کاری هستم و میبینی باهات حرف نمیزنم میری و خودت با خودت حرف میزنی یه کم شعر میخونی یه کم با عروسکها حرف میزنی خلاصه تا وقتی بیداری به ندرت پیش میاد صدات به گوش نرسه هههههه مثلا وسایلی رو که بهت میگم دست نزن   عروسکها رو میبری طرفشون و دستشون رو دراز میکنی بعدش خودت بهش می...
10 مرداد 1392

اولین تجربه استخر

از وقتی تو دلم بودی همیشه تو فکر بزرگ شدنت و با هم استخر رفتنمون بودم اخه من عاشق اب هستم و استخر زیاد میرم  تا اینکه جمعه 7 تیر یکی دیگه از اولین تجربه های زندگیت رو هم با هم شریک شدیم خیییییلی عالی بود حیف که نمیشد ازت عکس یا فیلم بگیرم هههههههه اینجوری شد که من یه هفته یی بود دلم میخواست بیارمت ولی جور نشد با عمه هات بیایم تا اینکه جمعه قرار بود با بابا 3 تایی بریم استخر البته بابا بره تو استخر اقایون ههههه بعد بابا زنگید به عمو فرهاد ( دوستش ) و اونها هم همگی اومدن  عمو فرهاد و الهام جون و ارین من سوییچ رو از بابا گرفتم گفتم قرارمون ساعت 2 بیرون استخر ولی اگه باران خوشش نیومد ما زودتر بر میگردیم خونه  و بای ب...
8 تير 1392

عکسهای قاطی پاتی

عاشق پوشیدن دمپایی های منی   عینک من رو که حسابی ترکوندی البته قابل نداره هههههه قایم شدن و بازی که همچنان پا برجاست  وقتی قایم میشی میگی باران کو ؟ ...
8 تير 1392

ارایشگاه من و باران

چند روز پیش تصمیم گرفنم یه کم موهات رو کوتاه کنم پس یه بطری شیشه شوی رو شستم و توش اب کردم  که خیلی خوب باهاش سر گرم شدی و در حال کارتون دیدن موهات رو کوتاه کردم اینم نتیجش عشقم   ...
8 تير 1392

روزهای عجیب عاشقانه

سلام عزیز دل مامان این روزها حس و حال عجیبی دارم روزهام همش با یه فرشته کوچولو میگذره که خیلی برام شیرین شده خییییلی. میدونم از اولش هی گفتم شیرین شدی خوشمزه شدی ولی باور کن الان از یکی دو ماه قبل خیلی لحظات قشنگتری با هم داریم   الان حرفهات رو میفهمم و همونطور تو هم خیلی بهتر به حرفام گوش میدی انگار بهتر درک میکنی مثلا  وقتی میای تو اشپزخونه میگی بیا باسی کنیم و بهت میگم دارم غذا درست میکنم برو بازی کن هر وقت کارم تموم شد میام میری و منتظرم میشی البته استثنا هم داره ها ولی اکثر مواقع گوش میدی و وقتی میام پیشت میگی مامان اوندی ؟ کلی برامون حرف میزنی با بعضیهاش کلی بهت میخندم مثلا چند شب پیش داشتم لباست رو ...
8 تير 1392

25 ماهگی دخملم

                                                 باران 25 ماهه واااای خدا دخملمون چقدر بزرگ شده     باران تو یکماه اخیر یعنی از تولد 2 سالگیت تا حالا بدجوری داره حرف زدنت پیشرفت میکنه یعنی حرفهایی میزنی که من اینطوری میشم تو یه پست دیگه راجع بهشون برات میگم فدات بشم دلم میخواد کلی از این روزهامون برات بنویسم قول بده بعدا از خوندنشون حوصلت سر نره باشه ؟ هههههه صبح حدود 8 بیدار میشی و از تو تختت صدام میکنی مامان تولی مامان تولی بیا شی ب...
4 خرداد 1392

دومین جشن تولد 2 سالگی باران خانوووووم

  قربون قد و بالات برم   خونمون با تو پر از حرفهای قشنگه پر از دوست دایم پر از  عاشبتم مهربونم محبتت رو اصلا دریغ نمیکنی تولدت مبارک شیرینم جمعه هم از راه رسید و تو خوشحال از تولد و بادکنک و زنبورهای در و دیوار به استقبال مهمونها میرفتی و صدای ویییییزززززززززز در میووردی که خیییلی قیافت دیدنی میشد  کم کم دوستات کامل شدن و تو خوشحال مشغول بازی باهاشون بودی  البته به جز رهام که نتونست بیاد  در کل شب خوبی بود و از سال پیش خییییلی بیشتر بهمون خوش گذشت چون تو خیییلی خوشحال بودی   با اینکه دیر وقت شد و خسته شده بودی ولی بازم تا لحظه اخر کم نیاوردی و با اخرین مهمونها که دایی احمد...
25 ارديبهشت 1392